على اكبر دهخدا
921
امثال و حكم ( فارسى )
زن از پهلوى چپ گويند برخاست * نيايد هرگز از چپ راستى راست . نظامى . زن از پهلوى چپ شد آفريده * كس از چپ راستى هرگز نديده . جامى ، زن از شوى و مردان به فرزند شاد * ( كه مردان به فرزند گيرند ياد . . . ) اسدى . رجوع به : زنان را نيست . . . ، شود . زن از غازه سرخرو شود و مرد از غزا . از مجموعهء مختصر امثال طبع هند . زن باشد از درد فريادرس . * ( زن خوب رخ رامش افزاى و بس كه . . . ) فردوسى . نظير : هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ . قرآن كريم . سورهء 2 . آيهء 183 . زن به چشم تو گرچه خوب شود * زشت باشد چو خانهروب شود . اوحدى . زن بد در سراى مرد نكو * هم در اين عالم است دوزخ او ( . . . زينهار از قرين بد زينها * و قنا ربنا عذاب النار . ) سعدى . نظير : چه خبرى برآيد از آن خاندان * كه بانك خروس آيد از ماكيان . بلاى سفر به كه در خانه جنگ . سعدى . زن بد را اگر در شيشه كنند كار خود كند . زن بد را قلم بدست مده * دست خود را قلم كنى آن به زآنكه شوهر شود سيه جامه * تا كه خاتون شود سيهنامه ( . . . چرخ زنرا خداى كرد بحل * قلم و لوح گو به مرد بهل كاغذ او كفن دواتش گور * بس بود گر كند بدانش زور او كه بىنامه نامه تاند كرد * نامهخوانى كند چه داند كرد دوردار از قلم لجاجت او * تو قلم ميزنى چه حاجت او او كه الحمد را نكرده درست * ويس و رامين چراش بايد جست . ) اوحدى . زن بدكنش خوارى آرد برو * ( بگيتى بجز پارسائى مجو . . . ) فردوسى . زن بلاست هيچ خانهاى بىبلا نباشد . زن مايهء رنج و تعب مرد است لكن بىزن نيز امر خانهدارى مهمل ماند . زن بلا باشد بهر كاشانهاى * بىبلا هرگز مبادا خانهاى . رجوع به : فقرهء قبل شود . زن بود آنكه مر او را بفريبد زن * ( زن جادوست جهان من نخرم زرقش . . . ) ناصر خسرو . زنبور بمار گفت تو بزن من خود را مينمايم من ميزنم تو خود را نشان ده . زهر مار هميشه قوىتر از ساير جانوران زننده نيست تنها هراس از نام مار است كه غالبا مايهء هلاك ملسوع و سليم است . زنبور خانه شورانيدن . دشمنان را با كارى زننده بخشم آوردن . مثال . در وقتى كه لشكر خراسان از در حصار غز برخاست اهل اسلام ولايت بم و نرماشير پريشان